شمس الدين احمد
125
خزائن الملوك ( فارسى )
پاى خود را برداشته بصدر رساند پس بيفگند موت قريب بود توثب عليل و جلوس آن هر ساعت دليل هلاك بود هرگاه عارض شود ذات الجنب حوامل را هلاك كند هرگاه در مرض سل قدمين بياماسد سبب آن نقصان حرارت غريزى و فساد مزاج و اخلاط و احتباس نفث در سل مىباشد و دال بود بر ضعف قوت و قرب موت هرگاه انخراق يابد معا در بطن و در معدهء عليل طعام مستقر نشود چون سرد شود معاى منخرقه و انتفاخ پذيرد بطن مريض هلاك شود هرگاه عارض شود در حمى دموى سبات و انتفاخ بطن چنان كه چون دست بر شكم زنند صوت طبل دهد و باشد با اين تململ و اسهال نفع ندهد پس ظاهر شود بر جلد حصف عريض سبز علامت موت باشد هرگاه در امراض حاد در بينى مريض على الدوام روائح غير معتاده همچو رائحهء مسك يا طين مبلول يا جز آن بيايد و شئ ذى رائحه حاضر نباشد مريض مشرف هلاك بود چهارم علامات قتالهء سريعه هرگاه سبز شود وجه مخنوق و سياه شود محاجر چشم آن ميت بود كذا فى شرح الاسباب هرگاه سياه شود موضع ذات الجنب موت قريب باشد بقراط گفته شخصى كه در طحال او وجع باشد چون سيلان كند از ان خون سرخ و ظاهر شود بر بدن آن قروح سپيد بىدرد بمشيت ايزدى بميرد روز دوم و روز اول ساقط شود اشتهاى آن ايضا بقراط گفته كه در حمى حادهء قويه چون حادث شود بر زبان ثبور سياه به مقدار نخود بمشيت الهى مريض روز دوم فوت شود صغر احد العينين و كجى دهان و ظهور بياض چشم وقت تغميض آن بلا عادت و كشاده ماندن دهان بلا فازه و عدم انطباق لبها علامت موت سريع باشد چشم جامد شدن چنان كه حركت نكند و مرتعش گرديدن چنان كه سكونت نهپذيرد و گويا با ارتعاش دوران كند علامت موت سريع باشد هرگاه التوا پذيرد لب با جفن يا حاجب يا انف در امراض حاده و پس ازين ضعف شديد پديد آيد و حس عليل فقدان يابد موت قريبتر بود در حمى حاده نفس بارد و سقوط قوت علامت قرب موت باشد ايضا عرق در پيشانى مع شدت تنفس بارد و سقوط نبض و حركت نشان قرب موت باشد در امراض حاده برد مفرط اطراف و توقد باطن و عطش و تواتر نفس و نبض مع صغر و ضعف علامت قرب موت باشد كمودت اظفار و اطراف اصابع مع سقوط قوت و ازدياد ضعف ساعت بساعت و صغر نبض علامت نزديكى موت باشد هرگاه مريض حمى محرقهء قويه را بغتة بلا تقدم استفراغ و انتقال در هوا خفت و سكونت حرارت حمى پديد آيد و سرعت نبض ساكن شود و ضعف حركات آشكار گردد و حال شبيه براحت ظاهر شود موت قريب باشد خانهء چهارم در بحران و درين چهار درجكست درجك اول در سبب حدوث بحران و تعريف آن درجك دوم در بيان تغيرات